دختر گلم سلام
الان که دارم برات می نویسم و به عبارتی وبت رو آپ می کنم شما در خواب ناز تشریف داری . امشب با باباعلی سه نفری رفته بودیم شهروند از اونجا براتون یه ست آشپزخونه که شامل قابلامه و کفگیر و قاشق و ... پلاستیکی بود خریدیدم تا خونه کلی بخاطرشون ذوق کردی و شعرهای قشنگ واسمون خوندی . وقتی هم که رسیدیدم خونه بازشون کردی و واسه من و باباعلی کلی غذاهای خوشمزه درست کردی و ما شام رو مهمون شما بودیم و کلی هم بهمون خوش گذشت .
این روزها شما خیلی شیطون شدی و یه خورده بهانه گیر که من و بابایی فکر میکنیم بخاطر موندن توی خونه و دور بودن از مهد هستش . منتظرم سال جدید بیاد و توی یه مهد جدید ثبت نامت کنم . (مهد جدید : بخاطر این هست که ما خونمون رو عوض کردیم و شما نمی تونی به مهد قبلیت بری ) منم منتظرم که فصل سرما تموم بشه و سرماخوردگی های مهدکودکها هم کمتر بشن که فرشته نازم کمتر مریض بشه .
دختر نازم خیلی قشنگ صحبت میکنه . وقتی یه شیطونی کوچولو میکنه زود میگه : مامان دوستت دارم . بعد منتظر میشه من جواب بدم . وقتی من چیزی نمیگم خودش جواب میده : منم دوستت دارم (یه جورایی شاید میخاد شرمنده م کنه )
وقتی هم باباعلی از سرکار میاد میره جلوی در توی راه پله ها مدام فریاد میزنه : علی جان ، علی جان ، علی جان سلام ، علی جان کجایی ؟ وقتی بابا علی میاد بالا انقدر براش شیرین زبونی میکنه که خستگی رو کاملا از تن باباعلی اش خارج میکنه .
خلاصه اینکه دختر نازم عاشق این شیرین کاری و شیرین زبونی هات هستم هزار تـــــــــا 